تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

354

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

در خشم شد و فاش گفت كه قبيلهء بكر بن وائل را از بيخ و بن برخواهد انداخت . در آن هنگام نعمان بن زرعه تغلبى كه هلاك بكر بن وائل را همىخواست « 1 » پيش خسرو بود و به او چنين گفت : « اى بهترين پادشاهان ! آيا بنمايانم تو را كه قبيله بكر كى بىخبر مىگردند ؟ » خسرو گفت : « آرى » . نعمان گفت : « بگذار تا تابستان فرارسد ، زيرا ايشان به هنگام تابستان خود را بر آبشخورى كه دارند و نام آن ذوقار است مىافگنند ، چنان كه پروانه خود را بر آتش مىافگند ، آنگاه تو به هرگونه كه بخواهى ايشان را به دست مىآورى و من كار ايشان را بسنده باشم » . پس سخن او را كه « خود را مىافگنند چنان كه پروانه خود را بر آتش مىافگند » براى خسرو ترجمه كردند . خسرو ايشان را به حال خود گذاشت تا تابستان فرارسيد و ايشان در خم ذوقار فرودآمدند كه تا ذوقار يك شب راه دارد . خسرو ، نعمان بن زرعه را پيش ايشان فرستاد تا يكى از سه چيز را برگزينند . نعمان پيش هانى رفت « 2 » و گفت : « مرا پادشاه پيش شما فرستاده است تا يكى از سه چيز را برگزينيد : يا خود را به دست پادشاه بسپاريد تا آنچه بخواهد دربارهء شما به كار بندد و يا از اين سرزمين بيرون رويد و يا آمادهء جنگ باشيد » . ايشان با هم به شور پرداختند و پس از آن كار خود را به حنظلة بن سيّار العجلى بازگذاشتند زيرا او را خجسته مىدانستند « 3 » . حنظله گفت : « جز جنگ راهى نيست ، زيرا اگر خود را به پادشاه بسپاريد كشته مىشويد و زنان و كودكان شما گرفتار مىگردند و اگر بگريزيد تشنگى شما را مىكشد و قبيلهء تميم شما را نابود

--> زره‌ها حقيقتا سرباز زده بودند . ( 1 ) - دو قبيلهء بكر و تغلب كه با هم خويشى نزديكى داشتند سخت دشمن يكديگر بودند . ( 2 ) - اغانى ( ج 20 ص 135 ) مىگويد كه او پيش مرّة بن عمرو پسر خواهر خود رفت . ( 3 ) - اغانى ( ج 20 ص 136 ) مىگويد كه او « مردى بود سرطاس شكم‌گنده با رنگ مايل به سرخى » . اين توصيف كه با صفات قهرمانى مطلوب عرب منافات دارد ( زيرا قهرمان مطلوب عرب بايد لاغر باشد ) بايد بر روايت خوبى مستند باشد .